پس از تو قحطی لبخند....پس از تو حسرت پرواز.... سلام خوب دیروزم دوباره نوشتم... نوشتم و پاک کردم. کاری که هر بار خواستم دردو دل کنم باهات کردم.... باور می کنی هنوز سر این نوشتن و خط زدن رو نفهمیدم... شاید انقدر دلت بزرگ بود که همیشه ترسیدم از گفتن حرفای دل کوچیک خودم....
.اینبار فقط نیومدم بهت بگم دلم برات تنگ شده اندازه 42 سال طلوع هر روزه عمر تو...حرف تکراری که هربار خواستم برات بنویسم نشد که نگم....اینبار اومدم که بگم چند روز بیشتر به پایان اسفند سال 87 نمونده و سفره هفت سینی که سین هفتمش باز هم سیمای آرام تو خواهد بود ... دایی مرتضای گلم به نیابت از همه خانواده تو در چهارمین سال غیاب تو در کنارمان با تمام وجودم از خدا برایت آرامش می خواهم و ورود سال جدید رو بهت تبریک می گم هر چند یقین دارم که در کنارمان خواهی بود و این برای ما آرامش خاطر است
تعداد
بازدید امروز :
تعداد بازدید دیروز :
تعداد کل بازدید این ماه :
تعداد کل بازدید ماه گذشته :
تعداد کل بازدیدها :
تاریخ آخرین بازدید از
پایگاه :
تعداد مطالب ارسالی
مدیریت:
تاریخ آخرین بروزرسانی
پایگاه :